على اصغر ظهيرى
399
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
من وارد اين محل استوانهاى شدم و ديدم در مقابل من حضرت امام زمان مشغول طواف هستند و پشت سر آن حضرت كمى به طرف دست چپ شخص ديگرى است ، من نيز وارد شدم و پشت سر آن حضرت مشغول طواف شدم و از حجر الاسود شروع كردم . در مدّت طواف نه تنها و جود جمعيّت را احساس نمىكردم ؛ بلكه حتّى انگشت كسى به من نخورد . در تمام هفت شوط طواف ، متوسّل به حضرت بودم و دست روى شانههاى آن حضرت مىكشيدم و التماس و تضرّع داشتم ؛ ولى چون من پشت سر حضرت قرار داشتم روى ايشان را نمىديدم . طواف تمام شد تا اينكه خودم را تنها در گوشهاى از مسجدالحرام ديدم . من فقط از اين تأسف مىخورم كه چرا به حضرت سلام نكردم تا جواب سلام حضرت را بشنوم . « 1 » عاشق نوجوان در احوال مرحوم « سيد ابوالحسن اصفهانى » آمده است كه ايشان وقتى خواست وارد حوزهء علميه شود و درس دين بياموزد ، سخت مورد مخالفت پدر و مادر خود قرار گرفت . پدر و مادرش به او مىگفتند طلبگى يعنى بدبختى ، ندارى و فقر . از آنجا كه ما توان ادارهء اين همه خرج را نداريم ، يك بار اضافى را بر ما تحميل مكن و از اين تصميم صرف نظر نما . سيد ابوالحسن كه در آن زمان 14 سال بيشتر نداشت انديشيد و پس از فكرهاى زيادى كه كرد به اين نتيجه رسيد كه روح تشنه او را هيچ چيز غير از حوزه و درس دين سير آب نمىكند ؛ به همين منظور به پدر و مادرش گفت من از شما خرجى
--> ( 1 ) - داستانهاى عبرت انگيز : ص 210 .